![]() |
![]() |
|
| برای تو |
|
مرگ رو آيينه ي زندگي خودم مي بينم ومي دونم که زندگي با ياد مرگ بي گناه تره. يه روزي همه ي وابسته ها ودلبسته ها وچيزها ي به ظاهر زيبا بايد تنها بمونن. شايد قکر کردن به مرگ ترستاک باشه ولي چه بهتر که به فکر آينده ي نزديکمون باشيم. پس هر لحظه بايد براي سفر آماده بودو با کمال ميل وعشق به خدابار سفرو بست. فکر نمي کنم ديگه زيبايي،ماديات،استعدادها،هنرهاو............بتونن به کسي کمک بکنن. خاکي روکه زير پاهات مي کوبي بايد يه روزي تودلش آروم بگيري، آي کسايي که دکتراي صحبت کردن دارين، به فکر روزي باشيد که به مهموني خاک رفتينو روزه ي سکوت گرفتين. آي کسايي که به مد روز لباس مي پوشيد، بايد خدمتتون عرض کنم که آخرين مد کفنه. يه روزي همه ي ما خواه ناخواه مد روز را خواهيم پوشيد . پس تا زنده ايم با حقيقت زندگي کنيم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 2:39 توسط هادی |
|
|
امروز را درياب که اين زندگي است وجوهر حيات. درطول مدت کوتاه آن،تمامي واقعيت هاي زندگي ما گنجانده شده است: موهبت رشد، شکوه جنبش، وجلوه ي زيبايي. آري ديروز جز خاطره اي بيش نيست وفردا يک روياست. اما اگر امروز را خوب زندگي کني، تمام ديروزهايت به خاطره اي خوش وتمام فرداهايت به روياهاي اميد تبديل خواهد شد. بنابراين امروز را خوب درياب، ................................................................................... ................................................................................... .........................امروز سر آغاز طلوع است....................... از سانسکريت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 2:33 توسط هادی |
|
|
بازم شکست ، عيبي نداره،تو زندگي از اين شکستا زياده ،آدماي شکست خورده ام زياده پس فقط از مرام صبروسکوت جون بگيرو دوباره نفس بکش . اونم تو اين زمونه که هر نفست برات گرون تموم مي شه، بايد بگم که اينجا نفس کشيدن غنيمته . مي دونم خيلي زوده که معني دنيا وپست بودن دنيا رو بفهميم، ولي فکر مي کنم که،معني زندگي رو فهميده باشيم . پس بهتره تافردا از بازي کردن با هم بازيامون لذت ببريم، و واقعآ دوستشون داشته باشي. چون، مطمئن باش يه روزي مياد که شايد براي دوست داشتن خيلي دير باشه يا اصلآ اون کسي که لايق دوست داشتنه،نباشه . حالا...... ديگه شکست نمي خوريم، ديگه هر کسي نمي تونه دلمونو بشکنه ، چه بهتر که مثل بغض تو گلوي همديگه باشيمو تو اوجمون به اشک تبديل نشيم، تا از چشم همديگه نيفتيم. مثل يه موج فقط تو اوج باشيم ،حالا که آخر اين دريا معلوم نيست، پس چرا از موج بودنمون کم کنيم ؟ ولي قبول کنيم که وقتي به ساحل رسيديم ، آروم بگيريم . چه بخاي چه نخاي بايد چشماتو روي هم بذاريو آروم بشي. ....................................................................................................... پــس................................................................................................. .........براي........................................................................................ ....................دوســـت داشـــتـن............................................................ ........................................ هـنـوزم ديـر نـشـده...................................... ..............................................................................
بگذار شيطنت عشق چشمان تو را به عرياني خويش بگشايد هرچند آنجا جز رنج و پريشاني نباشد امــــا کوري را به خاطر آرامش تحمل مکن ___________________________________________________________ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 11:27 توسط هادی |
|
|
اين صدا رو مي شنوي؟ آره ،صداي بارونه ،داره يارون مياد واي که چقدر بارونو دوست دارم. من اينور شيشه نشستمو، فقط سکوت...........خاص بودن سکوتمو حس مي کنم. فقط با نگاهم قطره هاي بارونو بدرقه مي کنم. اما اون طرف شيشه، قطره هاي بارون همراه با رعدوبرق ها که گاهي وقتا نورش تاکف اتاقو روشن مي کرد، چه سروصدايي راه انداختن. اين طرف سکوتو اون طرف... يه جورايي ياد خودم مي افتم. مي دوني چرا؟ چون...چون...تو دلم غوغاستو ظاهر دلم آروم... سکوتم هيچ وقت دلمو رو نکرده. کاش مي شد از دلم پنجره اي به سوي آرامشم باز کنم. ولي نه،اجازه مي دم تا شخصيتم با نگفتن،هادي بودنشو از دست نده. آخه اگه بگم که ديگه هادي نيستم . فقط مي خام بگم که ما ام دل داريم. تو وجود ما ام هوا ابريه ولي اجازه نمي دم که بارون، اينور شيشه رو ام خيس بکنه. آلان ديگه شايد بهتر معني بارونو بفهميم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 5:47 توسط هادی |
|
|
توي عصر بي وفايي با وفابودن هنره ،تک پروني کردن عرضه مي خواد. موندن دوتا تکيه گاه مي خواد ،عهدو وفا. بچه که بوديم خيلي ازمون قول مي گرفتن ،خيلي ام زود قولمون يادمون مي رفت، ولي آبم ازآب تکون نمي خورد،هيچ کسي ام پيدا نمي شد بهمون بگه بي وفا. ولي حالا ديگه بزرگ شديم زشته اگه وفا نداشته باشيم. اگه به يکي قول داديم بايد مرد باشيموتا آخرش پاش وايسيم. آره توي اين دوره زمونه يکي بودنو براي يکي بودن معرفتومردونگي مي خواد. تاحالا دنبال اين دو قلم جنس تو وجودت گشتي؟ دلشو داري تو آسمونه به اين بزرگي ستارتوبچيني؟ به يکي فکر کردن دل مي خواد. داري؟ انتخاب کردن جرات مي خوادو نگه داشتن عرضه. مطمئن باش تو بهترينو انتخاب کردي،اصلا همين يه دونه بود اونم تو پيداش کردي امتحانش ضرري نداره، دستتو طرف آسمون دراز کنو ستارتو بگير تو مشتت، اون وقته که ديگه کسي جرات نداره اونو قاطي ستاره هاش بشمره. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 21:39 توسط هادی |
|
|
آهاي توکه زندگي رو براي خودت تلخ کردي،چقدر اعتماد بنفس داري؟ چقدر به خودت مغروري؟ باغم و غصه ها،با مشکلات چطوري گلاويز ميشي؟ زورکدومتون به اون يکي مي چربه؟ تا حالا کلمه ي بي خيال رو شنيدي؟ پس بابا بي خيال،هيچ مي دوني با يه بي خيال پدر هرچي غمو غصه هست در مياد؟ مگه اعتماد بنفس بده؟ پس چرا تو نداشته باشي؟ گاهي وقتا بدنيست آدم يه ذره مغرور باشه مغرور بودن اونقدرا ام که فکرشو مي کني بد نيست،اتفاقاخيلي جاها بدردت مي خوره خلاصه اينکه اينجوري برات بگم منت مي ذاري به اين خاک که روش قدم برمي داري هيچ مي دوني همه ي آدما براي تو دارن زندگي مي کنن،پس فرصتو از دست نده، توام زندگي کن براي خودت.تا حالا شنيدي مي گن دنيا بي وفاست؟ پس براي بي وفا که آدم غصه نمي خوره،يه خط قرمزدوربي وفاها بکشو،بچسب به هرچي باوفاست، دنبال باوفاهامي گردي ؟همه ي موندگارا باوفان(نکته ي انحرافي) ديگه سفارش نکنم، تو بهتريني
شده رسم اين زمونه كه دلا وفا ندارن ،حتي لاله هاي عاشق كاري با وفا ندارن وقتي سهم لاله از يه عشق آبي اينه توي موج نا اميدي آرزوم فقط همينه آرزومه كه با تو تنها شعرموندنو سرودن آرزومه با تو موندن آرزومه بي تومردن من مي خوام كه با تو باشم ساده اما عاشقونه بمونم تو قلب پاكت بي صدا و بي بهونه توي قلب آبي عشق ما كنار هم بمونيم با وفاي گل مريم غزل عشقــو بخونيم اي غريبه از كجايي كه واسه من غمگساري تو هموني كه تو قلبم يه صداي موندگاري |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:23 توسط هادی |
|
|
این پست وبلاگمونو مهمون یه دوستیم خلاصه اگه می بینید که دست خط من نیست بدونید که اینو یه دوست برامون فرستاده
آمدم تا دريا را از راه نخست و محبت را از راه اول و عشق را از وهله ي ديگر آغاز كنم.
اي صميمي آسمان براي تو طلوع كرده آيا صداي نفس كشيدنش را كه با تو در آميخته نميبيني؟
آيا صداي تپش قلبي را كه عشق تو را نوازش ميكند حس نميكني؟
اي كبوتر رؤيايي آرزوهاي من و اي نغمه شبهاي حيران به كدامين آستان بايد سفر كرد؟
دستان گرم توست كه مرا اميدوار ميكند و هياهوي عشق توست كه راه را برايم هموارتر و دل را برايم از صداقت ميسازد.
اي بهار هميشگی من كه قلب كوچكم در دنياي وسيع تو خلاصه شده
دوستت دارم
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 9:7 توسط هادی |
|
|
مي ميرم برات نمي دونـسـتي مي مــيرم بي تــو وبدون چشــات رفـتي ازبرم تــو نمي دونستي کـه دلــم مـسـته به سـاز صدات آرزومه که نمي دونستي که من مي ميرم برات مي ميرم برات عـاشـــــقـم هـنـوز نمي خواستي که بـمـوني وبـسوزي بـه ساز دلـم گفتي من ميرم تــو مي خـواستي بـري تـا فـــردا بـاور خـوشـگــلم بــــرو راهـي نـيـسـت تـافــردا باور خـوشــگـلم يــــار خـوشــگـلم سـفـرت بخـيـر اگــه مي ري از اينجـا تک وتنهاتا يـه شـهـردور بـرو که رفـتن بـدون ما مي رسه به يه دنـيا نـور سـفـرت بـخـيـر بـرو گــر شـکـستـي زمـن مي تـوني دوباره بـسـاز از دلي شـکـسـته،نا امـيـد وخـسـتـه تـوبازغـرور نمي خوام بيام نمـي خـــوام مـيـون تاريـکي مـن تـو حـروم بـشـي نمي خوام ازت نمي خـوام مثل يه شـمع بسوزي بـرام توتموم بشي بـــرو تــا بــزرگــي مـي خـوام آرزوم بــشـي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 2:43 توسط هادی |
|
|
شاکـي محتــرم، گلـــم، بگو که زندونيم کنن بگوپيش پای چشات، يک شبه قربونيم کنن بگو بــه افتـــخــارتــو، بـيــان منـوداربـزنن
علت ديـوونگيــمو، تو کوچـه ها جار بزنن |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 1:21 توسط هادی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 1:3 توسط هادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
نا گفته ها
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|